خط داستانی
رابطه بین یوهان ولفگانگ فون گوته، نویسنده بزرگ آلمانی، و کریستیان وایولپیس، دختر روستا، یکی از شورترین و آتشینترین اشتیاقها است. آنها بیست و هشت سال زندگی مشترک داشتند و هجده سال در گناه و ده سال ازدواج کردند. رقیب کریستیان، شارلوت فون اشتاین، سابقه مورد علاقه گوته، نقشهها و حیلهگریها علیه او آغاز میکند. کریستیان با توهینها و توهینهای بیشمار دست به تحمل میزند تا با فرزندشان به خدمتکاران پنهان شود و در مراسم رسمی در خانه بماند. وقتی او با جان خود در برابر حمله سربازان پراکنده ناپلئونی از جان میگریزد، گوته با او ازدواج میکند. موقعیت اجتماعی جدید او به عنوان همسر گوته نزد همگان ناخوشایند و حسودانه است. هنگامی که با حمله صریح مردم خوشمشرب و حسود مورد حمله قرار میگیرد، گوته فقط نیمهجان از دفاع از او است. اما او با گوته میماند زیرا عشق بزرگی است، حتی وقتی به سوی جذابیتهای بسیاری از یاران جوان میرود.