خط داستانی
فیلم در سال هزار و چهبر است. مهاجرت پس از جدایی آغاز شده است. یک مرد سِک در سی و چند ساله در یک روستا مسلمان نوجوانی شانزده ساله را پیدا کرده و او را به خانه میآورد. روستاییان میگویند یا باید با او ازدواج کند یا او را در اردوگاهی که برای پاکستان در نظر گرفته شده است رها کند. اما او تصمیم میگیرد که چون پیرتر است بهتر است او را در اردوگاه به مردی بدهد که برای ازدواج آماده است اما او از او میپرسد اگر خیلی فقیر است تا روزی دو رانِ یکی را هم نمیتواند برای زندگی او فراهم کند چگونه میتواند او را زنده نگه دارد.