خط داستانی
هفتساله موریتز با پدرش بن سانددورن در کوههای ساکسون زندگی میکند. از زمان مرگ مادرش آرزوی مادر تازه برای پدر دارد. به همین منظور پُرندهٔ نامِ پِنِگ را به سمت سالزبورگ میفرستد تا با معمار پاولا برخورد کند. او در آستانه ازدواج است اما ابتدا میخواهد استراحت کند و پرنده را به خانه بازگرداند. پاولا چند روزی در خانهٔ مهمان بن میماند و با موریتز همدل میشود. رابطهای عاشقانه شکل میگیرد که موریتز با شور فراوان دنبال آن میرود. اما عشق نوپا با دسیسهای به خطر میافتد.