خط داستانی
دیگو پسر بیست ساله شیلیایی است که هر روز از هر چیزی که میبیند عکاسی میکند. سالها بعد با سباستین، دوستی دوران کودکی اش، آشنا میشود و یک تابستان کامل را با هم سپری میکنند؛ نوشیدن نوشیدنی، کشیدن ماریجوانا و قدم زدن در آفتاب سوزان سانتیاگو. هر دو از خانوادههای ناکارآمد میآیند اما میل به کشف جهان اطراف و درک احساسات درونیشان موجب نزدیکتر شدن آنها و شدت رابطهٔ دوستیشان میشود. اشتیاقی که آنها را به هم پیوند میدهد قابل لمس است و به مرور موانع و ترسها را میشکنند و به این فکر فرو میروند که واقعاً چه میخواهند.