Storyline
"آلکالی" آیک، با ریشی پرپشت که به دقت پرورش داده، تصمیم میگیرد برای اولین بار به شهر برود. او به شهر میرسد و از آنجا که در جاخالی دادن خوب نیست، با اولین خودرویی که با آن مواجه میشود، بیهوش میشود. صورت آسیبدیدهاش توسط یک پزشک اصلاح میشود، که آن را با چند نوار بزرگ چسب زینت میدهد، لباسهای جدیدی به او میپوشاند و او را رها میکند. وقتی به زادگاهش برمیگردد، با خواهر همسرش ملاقات میکند، سعی میکند او را در آغوش بگیرد و او، با عدم شناسایی صورت اصلاحشدهاش، کمک گروهی از گاوچرانها را میطلبد که بلافاصله آلکالی را تحت درمان سختی قرار میدهند، از جمله غوطهور کردن او در آبخوری و در نهایت او را به زندان شهر میاندازند.