Storyline
نویسنده موفق اریش اکهبرگ با همسرش سیگرید و سه فرزندشان - دوقلوها، کنت و میکائیل و دخترشان گابریل - در املاک "سوفینلوند" زندگی میکنند. در روز تولد ۲۱ سالگی پسرانش، اکهبرگ به آنها راز بزرگ خانواده را میگوید: کنت و میکائیل فرزندان او نیستند (تولدت مبارک، بچهها... اوه! و آیا گفتم که بابا نوئل هم وجود ندارد؟). اما خوشبختانه، خبر بهتر میشود: مادر واقعی آنها در حین زایمان فوت کرده است (احساس گناه... احساس گناه!) و خانواده اکهبرگ تصمیم میگیرد که پسران را به فرزندی بپذیرد و در یک خانواده مناسب بزرگ کند (بدون شک تا بتوانند زندگی آنها را با این داستان در روز تولد ۲۱ سالگیشان خراب کنند). اما هی: این باعث شد که همه فراموش کنند که جنگی در بیرون تئاتر در حال وقوع است، درست است؟