Storyline
شالوم، فروشنده بلیط قرعهکشی، و عبدو، پسر قصاب، دوستانی هستند که در یک خانه زندگی میکنند. روزی، صاحب قصابی میمیرد و مغازه و تمام پولش را به عبدو میسپارد. عبدو ارث را بین خود و دوستش شالوم تقسیم میکند. این کمک میکند تا هر یک از آنها بتوانند با نامزدهایشان ازدواج کنند و کسبوکارهای خود را راهاندازی کنند.