خط داستانی
بتّی کارلتون، دختری زیبا، به یک سمینار دخترانه فرستاده میشود. او مورد استقبال همه قرار میگیرد و همه چیز به خوبی پیش میرود تا اینکه یک روز، آنها سعی میکنند بتّی را به یکی از جوامع خود وارد کنند و او را با چشمبند میکنند و ماکارونی سرد و خیس را از بین انگشتانش میریزند. این احساس به قدری شبیه به مارهاست که او از اتاق فرار میکند. از آن به بعد او طرد میشود. او تصمیم میگیرد برود. در حین جمع کردن چمدانش، دزدی را میبیند که به اتاقی که سایر دختران در حال برگزاری یک مهمانی هستند، وارد میشود، جایی که او دعوت نشده است. همه دختران فریاد میزنند و فرار میکنند. بتّی، با اعتماد به طنابش، وارد اتاق میشود، دزد را دستگیر میکند و بدین ترتیب دوستان همه میشود.