خط داستانی
یک کفاش فقیر و همسرش تنها یک دونات کهنه و یک فنجان قهوه برای تقسیم دارند. یک جن به سراغشان میآید و آنها تصمیم میگیرند با او تقسیم کنند. او به آنها (در قالب آهنگ) یاد میدهد که دونات را در قهوه غوطهور کنند. بعد از آن، در حالی که آنها خواب هستند، او چند جن دیگر را به همراه میآورد و آنها شب را به صورت طنزآمیز کفش میسازند. کفشها موفق میشوند و به زودی، کفاش و همسرش به خوبی مالی میرسند. آنها جنها را به یک جشن دونات و قهوه دعوت میکنند و جنها دوباره ما را به یک کُر "غوطهور! غوطهور! غوطهور!" دعوت میکنند.