خط داستانی
اولیو در رادیو درباره نیاز به عشق برادرانه موعظه میکند. پوپای، با شنیدن این موضوع، کارهای خوبی انجام میدهد: کمک به دو کارگر برای بالا بردن یک گاوصندوق، صاف کردن یک ماشین خراب و کمک به دو پسر برای ورود به یک بازی بیسبال. اما وقتی سعی میکند یک دعوا را متوقف کند، این کار بیشتر از آن است که او به تنهایی بتواند کنترل کند. اولیو و پیروانش میآیند و سعی میکنند کمک کنند، اما این کار برای آنها نیز بیش از حد است. البته، وقتی پوپای اسفناجش را بخورد...