خط داستانی
سیلواستر مصمم است که یک دارکوب را که تازه به درختی نقل مکان کرده، بگیرد. او بالا میرود، اما پرنده درخت را چرب میکند؛ او شروع به قطع درخت میکند، اما یک سگ بدجنس مانع او میشود (این یک شوخی مکرر میشود). چندین تلاش دیگر دنبال میشود؛ در یک نقطه، او پایش را به خانه پرنده میگذارد و پرنده یک گوجهفرنگی آنجا میگذارد؛ سیلواستر آن را له میکند و پرنده به شکل یک فرشته در میآید تا او را آزار دهد، اما سیلواستر فریب را میبیند. در نهایت، سیلواستر سعی میکند درخت را منفجر کند؛ سگ دوباره مداخله میکند. سیلواستر دینامیت را از درخت میگیرد و فتیلهها را خاموش میکند، اما پرنده دوباره آنها را روشن کرده و حالا سیلواستر واقعاً تبدیل به یک فرشته میشود.