خط داستانی
بعد از پانزده سال ازدواج دیوید و ماریان از هم جدا شده اند دیوید با یکی از بیماران خود رابطه داشته و ماریان با معشوق سابق کارل-آدام که دوست صمیمی دیوید است ارتباط برقرار می کند وقتی او برای دیدار کارل-آدام به کپنهاگ می رود دیوید با همان قطار سفر می کند تا اتفاقی بنماید با گذر ایام و صحبت درباره آینده دوباره یکدیگر را درک می کنند و به آشتی می رسند