خط داستانی
یک روستای کوچک ماهیگیری بین دریا و دریاچه. یک روز، زمانی که همه مردان برای ماهیگیری رفته بودند، یک افعی پدربزرگ فیلیپ را نیش میزند و مادزیا کوچک به شدت بر اثر یک اشتباه آسیب میبیند. مسافران با قایق موتوری از کمک کردن امتناع میکنند. فیلیپ تصمیم میگیرد دختر را خودش به پزشک ببرد.