خط داستانی
آگوستین، یک بیوه که در یک روستا در آراگون زندگی میکند و مورد محبت همه همسایگان است، احساس تنهایی میکند و تصمیم میگیرد به شهر بزرگ برود، جایی که پسرش، یک پزشک مشهور، با همسر و دخترش زندگی میکند. آگوستین با سردی زیادی از سوی فرزندانش استقبال میشود، زیرا او در محیطی که آنها در آن فعالیت میکنند، جا نمیگیرد. زندگی پسرش، عروسش و حتی خدمتکار برای این مرد ساده روستایی بسیار غمانگیز است.