خط داستانی
ژان-لول، کاتولیک، در شهر کلرمان-فرا در کریسمس با دوستی قدیمی به نام ویدال، مارکسیست، روبه رو می شود. ویدال ژان-لول را با مودی و خویشتن دار و مطلقاً آزادانه آشنا می کند و سه نفر در مورد دین، بی دینی، عشق، اخلاق و زندگی و نوشته های باسک پیسل در فلسفه، ایمان و ریاضیات صحبت می کنند. ژان-لول در نهایت شب را در خانه مادُ می گذراند. دیدگاه های کاتولیک او درباره ازدواج، وفاداری و مسئولیت وضعیت او را به مشکلی تبدیل می کند، زیرا ابتدا قبل از هر چیزی عشق به زنی جوان را اعلام کرده است که تا کنون با او صحبت نکرده است.