خط داستانی
یک رئیس حلقه، پسرش مکس و میمون نامی جانجی سخت در تلاش هستند تا کسب و کار را پولساز کنند اما فایدهای ندارد. در جنوب فرانسه با ناتاشای مرتب ملاقات میکنند. روزی که جانجی تقریباً سینههای ناتاشا را نمایان میکند، کارگردان به ایدهای میرسد: فرم تازهای از استریپتیز. موفقیت باز میگردد، اما مکس بیشتر از این پریما را حسود میشود.