خط داستانی
گیلبرت، برادرش بول و چند دوست در ایستاک زندگی میکنند. میان بیتوجهیها، سرقتهای کوچک و خامی اجتماعی، احساس خروج از جامعه میکنند که در آن آیندهای برای گیلبرت وجود ندارد. این همان «آخرین تابستان» است که میخواهد آنجا بگذراند و بیخیالی را پیش ببرد، با وجود این که به روابطی با ژوزیَن میرسد، کارگری مهربان.