خط داستانی
غرش و اتفاقات متوالی دنیای نمایش که قهرمان راونت و همسرش هرمیلن را به بالا و پایین میبرد و دوباره به بالا میبرد. رنارت در یک کلوپ شبانه با کشیدن اشیاء از یک سویِ چمدان روی صحنه، با مجموعه گجتهایش صداهای گوناگونی ایجاد میکند. همه چیز تا زمانی خوب پیش میرود که همسرش از کار در کلوپ اخراج میشود چون باردار است. این موضوع رنارت را عصبانی میکند و او کنارهگیری میکند. سپس این زوج برای کوهها میروند و کلوبی را گشایش میدهند، اما حالا که او مالک است، رنارت به شکل بدی تغییر میکند.