دروازهبان
خانم فَنوریا کَلالَفاتی، که با نام روپِ ریتسا (زابفو نستارا) هم شناخته میشود، دربانِ بسیار باهوش و تیزهوشی است که همه برای گفتن حقیقت و مشورت درباره عشقشان به او رجوع میکنند. البته او در زندگیشان به هر بهانهای مداخله میکند، مانند موردِ خوانندهای به نام زوزِفینا که او را با مرد میانهسالِ درآمددهای به نام میخالاکیس نامزد میکند تا معشوقِ او، ساکیس، را به حسادت بیندازد و از به تعویق افتادن عروسی دست بکشد. وقتی میفهمد که دخترِ خواهرزادهاش عاشق جوانی است، فوراً برای آرزوی اوها این کار را میکند، در حالی که خودِ او هنوز عاشق آنتونِس، عشقِ جوانی که به استرالیا مهاجرت کرده بود، است. بلیطِ لاتاری که از میخالاکیس گرفته، او را شبهنگام ثروتمند میکند، پس او پنتاهاوسِ ساختمان را میخرد و عشقش را در آنجا جای میدهد، زیرا آنتونِس همانطور که از استرالیا رفت، بدون پول بازمیگردد."