خط داستانی
مشاور سوئن ارسون و کشاورز یان هانسون برای چندین سال دشمنان تلخی بودهاند. همسایه سوئن، اولای در گیلبی، دختری به نام بریتا دارد. شریک ایدهآل برای پسر سوئن، اریک. اما اریک تنها به آنا، دختر یان هانسون، توجه دارد. بدون آگاهی از دشمنی بین خانوادهها، اریک از آنا خواسته تا با او ازدواج کند.