خط داستانی
کاپوکه مگپای آرزوی ازدواج دارد و فکر میکند که بهترین راه نوشتن به یک آژانس ازدواج است، اما دوستش، کثیفپیراهن، او را از این کار منصرف میکند. با این حال، برای انتقام از او در حین یک اختلاف، یکی از نامههای احساسی مگپای را که نوشته و بایگانی کرده است، به آژانس ارسال میکند. این اقدام واکنش فوقالعادهای را به همراه دارد و خواستگاران به سمت مگپای سرازیر میشوند. در همین حین، او و کثیفپیراهن عاشق دختر جدید در فروشگاه محلی میشوند. اما خواستگاران از پیگیری مگپای دست برنمیدارند. هر یک از آنها، بدون اطلاع از دیگری، به دختر جدید در فروشگاه پیشنهاد ازدواج میدهند و پول لازم برای آوردن مادرش به غرب را به او میدهند. هر دو قرار است در ساعت چهار بعدازظهر در دفتر قاضی صلح با او ملاقات کنند و در همان زمان به آنجا میرسند تا دختر زیبا را ببینند که با فروشنده محلی خوشتیپ خارج میشود.