خط داستانی
ییمین، پسر یک راننده کالسکه از قومیت سینکیانگ، عاشق مالیهان است. پدر مالیهان به خاطر پیشینه پایین ییمین او را تحقیر میکند و دخترش را مجبور به ازدواج با بولاته میکند. ییمین سپس برای توسعه به مدت ۵ سال از شهر میرود و به عنوان یک افسر ارتش برمیگردد. اما مالیهان مجبور به نامزدی با ته است. با نافرمانی مالیهان از این ترتیب، ته ییمین را به دوئل دعوت میکند. ییمین گلولهای را که برای ته بود، میگیرد و او و پدر مالیهان را به سمت خود جذب میکند. اما وقتی جنگ در پیش است، او عشق را فدای پیوستن به ارتش میکند. پس از جنگ، ییمین به زادگاهش برمیگردد اما همه چیز تغییر کرده است. مالیهان و خانوادهاش بدون هیچ اثری رفتهاند و ییمین تنها میتواند به گذشته فکر کند.