خط داستانی
خواهر آنژله، راهب جوان بیست و یک ساله است که عسل جمعآوریشده توسط راهبهها را در بازار خیابانی میفروشد. اما او به فعالیتهای عجیبی نیز میپردازد و بهطور پنهانی با پسری جوان، پلائو، در یک کلبه ساحلی دیدار میکند و همچنین به بیماران در بیمارستان سر میزند. این دیدارها و رابطه با پلائو او را با خویشتن روبهرو میکند و او را به شنیدن صدای قلب خودش وادار میکند.