خط داستانی
جورج میخواهد با لِنا اشمیت ازدواج کند اما پدرش مخالف است. تام به سراغ پیرمرد اشمیت میرود تا اوضاع را برای دوستش جورج درست کند. او به سراغ اشمیت اشتباهی میرود که دختر دیگری به نام لِنا دارد و هر دو فکر میکنند تام برای خواستگاری از او آمده است. ترتیباتی برای ازدواج انجام میشود اما تام و جورج فکر میکنند داماد مورد نظر خود جورج است، زیرا جورج نمیداند که تام به سراغ اشمیت اشتباهی رفته است.