متولدِ عاشقِ من : هیتو زاما: منْ ماکو کی یوکی: من به من نگاه کن!
Netorareta hitozuma: Yûki Maiko: Watashi ni matagashite!
پس از اتمام کار پستی خود، سوآ به دفتر بازمیگردد. وقتی میخواهد از پلهها بالا برود، کیومی را میبیند که قصد پریدن دارد... سوآ روی او میپرد و بهسرعت او را نگه میدارد. «من خستهام… من پوزش میخواهم»، کیومی با ضعف پاسخ میدهد و سوآ اعتراف میکند: «من هم فکر میکردم امروز همان روزی است که من میمیرم… همسرم با مرد دیگری فرار کرد.» آن روز، آنها آرامش یافتند و به شدت به همدیگر نزدیک شدند. اما دوران خوشی خیلی طولانی نبود.