مادر فرستادگان
عشق مادرانه هیچ مرزی ندارد. وقتی پسری در خطر باشد، مادر برای یاری رساندن به او درنگ نمیکند. به خاطر نجات فرزندش، برای هر کاری آماده است. حتی حاضر است از دل جهنم جنگ هم عبور کند. وقتی سوفیا متوجه میشود که هواپیمای ترابری که خلبانش پسر اوست سرنگون شده، به سمت خط مقدم حرکت میکند. سفر او پر از خطرات است. او نمیداند که پسرش یا هر یک از اعضای خدمه زنده ماندهاند یا نه. او در آن سرزمین ناآشنا هیچ دوست، هیچ یاور و هیچ طرح روشنی ندارد. تنها داراییاش ارادهٔ پولادین اوست. اما همین اراده و عشق است که به او کمک میکند افرادی را پیدا کند که همدردی کرده و به او کمک میکنند، و از این طریق خودشان نیز دگرگون میشوند. این سفر خطرناک، او را از مادر یک خلبان، به مادر همهٔ کسانی تبدیل میکند که نیاز به نجات دارند، کسانی که نیاز به تولد دوبارهٔ روحانی دارند. او حتی برای آوردن کسانی که دشمن میپنداشتشان نیز آماده است.