دلوورسا
Dolorosa
در میان این دیوارها زمان گویی متوقف شده است روزها و هفته ها و شاید ماه ها اما دختر جوان نمی داند تا چه مدت در آنجا گرفتار بوده است تنها و ناامید با دستی پوشیده که هر روز غذایش را می آورد و گاهی شب ها نوازشش می دهد پیوند آخر او با جهان زنده ها و شیاطین گذشته اش