لعنت لوبی
Lübbey’in Laneti
متین با پیدا کردن نقشه ای قدیمی از اموال پدر مرحومش به زنی به نام خانم جمهوری شناخته می شود که نقشه را متعلق به سه قرن پیش می داند و گورستانی را نشان می دهد که گنج در آن دفن است حفاری برای یافتن گنج به ظهور شیطان هایی که ۳ قرن پیش در بند بوده اند منجر می شود متین از روستا فرار می کند و دخترش دیلیک را با خود می برد تا با جادوی عطری که توسط یک مربی ایلوی به او داده شد نفرین را از بین ببرد بیست و دو سال بعد متین به دخترش عطری می دهد و خودکشی می کند دیلیک که می خواهد اراده پدرش را برآورده کند و نفرین را پایان دهد با دوستانش به روستای لویبی می رود جایی که هیچ کس نمی رود