خدای خوشبختی
God of Happiness
جیورگی، بازیگر گرجی بیکار و بازنده ای که ناگهان با ورود دختر ۱۵ ساله اش تینا که ده سال است او را ندیده روبرو می شود. همراه با هم اتاقی سیاهپوست و نامرادNgudu و بازیگر زن اهل صابون می سازد تا تینا را به زندگی فریبنده ای از یک مرد پولدار نشان دهد، اما اوضاع به سرعت پیچیده می شود و تینا هم هوش خود را نشان می دهد و در نهایت آشکار می گردد.