خط داستانی
نزدیک به چهل سالگی و دور شدن از کار کتابدار به دلیل افسردگی مارکوس نیاز دارد از سگ مادرش بخواهد تا مراقب بیبی، سگ خانگی خواهرش، باشد در آپارتمانی در مرکز شهر منزوی است و به حمایت تحلیلگرش دکتر جولینا آر برای مشاوره روانشناسی تکیه می کند با هم برای کنار آمدن با غم مرگ دوست پسر سابق و آمدن عشق جدید، گابریل، به دنبال راه هایی می گردند سگ بیبی که از نژاد آزتک بدون مو است رابطه او با جهان مردگان و زندگان را دگرگون می کند