خط داستانی
پس از مرگ همسرش بولوت دخترش کیالی را بزرگ میکند که پیشتر سرطان را شکست داده است اما بیماری بازمیگردد و وقت کمی باقی است وقتی از دیوانه امار او مطلع میشود تصمیم میگیرد کیالی را از بیمارستان خارج کند تا هر یک از رویاهای او را عملی کند همراه با بهترین دوست کیال که مردی بزرگسال با اوتیسم است و به راه خود به آنها کمک میکند تا درد را تحمل کنند و ارزش هر روز را دوباره بیابند.