ژان-کلود بریالی، مردی که خیلی دوست داشت محبوب باشد
مثل یک «راستیگنک» که تنها و برخلاف خواست خانواده به پاریس رسید، در نهایت به رؤیای خود برای بازیگر محبوب شدن رسید، اگرچه با هزینهای از ناامیدی. او همدم ستارگان بود و دوستیها را مانند اشیای قیمتی جمع میکرد. این دوستداشتنیِ بذلهگو، این جامعهپسندِ که در هر چیزی دست داشت، در دنیای درخشان پاریس، در تئاتر، سینما و تلویزیون، ضربالمثلهای بامزه مینوشت. در دهه 1960 ستارهای بود، مایسِ مردانهٔ موج نو و سپس نقشهای زیاد و حضورهای بیشمار داشت. او را همه میشناختند و او همه را میشناخت. اما چه کسی واقعاً ژان-کلود بریالی را و درونآش آن آشفته را میشناخت؟ دوستان و عزیزانی که با برادرش از طریق این مستند برای اولین بار صحبت میکنند، شخصیت واقعی این مرد را فاش میکنند که در طول زندگیاش به دنبال عشق و به رسمیت شناخته شدن بود.