خط داستانی
کارلوس مردی است که به وسیله یادگیریهای بیقرار محکوم شده است؛ او با خودش در گذر زمان ملاقات میکند. کارلس جوان با فراموشی کارلس پیر مواجه میشود که چهرهٔ خودش را به یاد نمیآورد. آنها یک بسته دریافت میکنند. اما بسته به نظر عجیبی میآید.گرهای که به هم میپیوندد، بو، خطِ دست روی پاکت: این تنها میتواند از پدری باشد که سالهاست مرده است. پدری که همیشه موقعیتهای غیرمعمول خلق میکرد. در این گذر زمان، کارلوس به دو بخش تقسیم میشود: یکی به خاطر میآورد و دیگری لحظاتی را که با پدرش سپری کرده است فراموش میکند.