این درست نیست، لولا ... لولا، این درست نیست
That's Wrong, Lulu ... Lulu, That's Wrong
لولا به همسرش حسام که از عشق به همسر گرفته است، قول می دهد آزادانه رفتار کند اما او از آزادی بیش از حد او خسته است، حتی با اینکه او اشتباه نمی کند؛ لولو از اسکندریه به قاهره می رود تا دنبال آپارتمان بگردد و در جست و جو با سالمه آشنا می شود که می داند او جایی برای زندگی پیدا نکرده است، بنابراین پیشنهاد می کند به خانه او بیاید تا در اتاق خالی بماند در حالی که خود و همکارانش در آپارتمان معرفی می کنند: کمال که روزنامه نگار مشهور است