خط داستانی
شیطان انسان اکِیرا فودو، نوجوانی خجول و درونگرا، در هیمالیا با پدرش کوهنوردی میکند. در میان مأموریت، هر دو در حادثهای غمانگیز کشته میشوند و جسد اکِیرا توسط سرباز شیطان انسان تسخیر میشود تا به وسیلهٔ شکل انسانیاش، فکری برای آشوب روی زمین و آمادهسازی برای تهاجم شیطانی پیاده کند. قبل از آغاز مأموریت، شیطان انسان با دوستی دوران کودکی اکِیرا، میکی ماکیمورا، روبهرو میشود و به سرعت به او علاقهمند میشود. شیطان انسان تصمیم میگیرد از میکی و بشریت با نبرد با دامنهٔ شیطانها حفاظت کند. رهبر قبیلهٔ شیطانها زنون از خیانت شیطان انسان怒 میشود و فرستادن همرزمان سابق شیطان انسان برای نابودی او را سریعاً دستور میدهد. دیگران به زودی میفهمند که میکی برای شیطان انسان گرانبهاست و اکنون باید برای حفاظت از او و همچنین از خود بکوشد. آیا قدرت عشق میتواند بر ترس از شر مطلق پیروز شود؟